ایستاده در دل ایران؛
از مکتب سردار دلها تا نوجوانانی که زودتر از سنشان بزرگ شدند

پایگاه خبری سرمه بیداری- مطهره کریمی، سیزدهم دیماه در تقویم، تنها یک عدد نیست این روز با نام سردار دلها گره خورده و گلزار شهدای کرمان در چنین روزی، فقط محل زیارت نیست اینجا دل ایران ایستاده است.
مردم آرام میآیند، بیهیاهو، بیدعوت و بیادعا صفهای زیارت مزار حاج قاسم سلیمانی شکل گرفته است، صفهایی نه از جنس ازدحام، بلکه از جنس عهد، هر کسی با زبان خودش آمده اما معنا یکی است.

کودکی در کالسکه، نوجوانان و جوانانی که مشغول پذیرایی و خدمترسانی هستند، پدر و مادری که زیر لب دعا میخوانند، جمعیتی ناهمگون که در سکوتی معنادار به یک نقطه پیوند خوردهاند.

در امتداد مسیر زیارت مزار سردار دلها مزار شهدای حادثه تروریستی گلزار نیز قرار دارد شهدایی که همزمان با سالروز شهادت حاج قاسم مسیر زیارت را با خون خود معنا کردند روایت این مزارها، فقط روایت یک حادثه نیست، روایت زندگیهایی است که ناتمام نماندند.
طیار، مسئول فرهنگی گلزار شهدای کرمان و روایتگر شهدای این حادثه آرام میایستد و نامها را یکییکی با احترام میخواند از میان ۹۷ شهید این حادثه ۵۳ نفر در همین گلزار آرام گرفتهاند، چهرههایی که سکوت را سنگینتر میکند.
یکی از این نامها شهید امیرحسین دهدهی است دانشآموز کلاس هشتم نوجوانی از جنس نسل امروز، فعال، منظم و بیادعا، نه اهل شعار بود و نه قهرماننمایی، هنوز دفتر و کتابهایش جمع نشده بود و رویاهای نوجوانانهاش کامل شکل نگرفته بود اما فهم مسئولیت در وجودش فراتر از سنش بود.

کنار مزارش که میایستی، ناخواسته به این فکر میکنی بعضیها زودتر از سنشان بالغ میشوند. امیرحسین آن روز قصد داشت همراه دوستانش راهی زیارت امام رئوف(ع) شود، بیآنکه بداند مقصدش بهشت است.
چند قدم آنسوتر، مزار شهیده ریحانه، دختربچهای ۱۸ ماهه با کاپشن صورتی و گوشوارههای قلبی، روایتی که آدم را میخکوب میکند.


شهیده ریحانه سلطانی نژاد همراه مادرش و چند نفر از خانواده، موکب دار گلزار شهدای کرمان با شوق و اشتیاق پذیرای زائران سردار دلها بودند که بازگشتی در کار نبود و امروز، مزار کوچک او مکثگاه زائران است دختر بچهای همسن و سالش خم میشود و سنگ مزار را میبوسد، بیآنکه بداند چرا این تصویر اینهمه حرف برای گفتن دارد.
روایتها ادامه دارد.. شهید محمد شیخشعاعی جوانی که صبح روز مادر به مادرش قول داده بود شب برگردد برای عرض تبریک، مادر خانه را آماده کرده و غذای مورد علاقه محمد را پخته بود، اما عصر همان روز تقدیر مسیر دیگری نوشت ساعاتی بعد، پدر هنگام جابهجایی خودرو دستهگلی را در ماشین پیدا کرد هدیهای که پس از پرواز محمد به دست مادر رسید.

در میان شهدا روایت شهیده زهرا برهاننژاد و دخترش فاطمه رجبزاده روایت دلبستگی است درخواست کرده بودند در همین حوالی دفن شوند نه آنسوی کوه امروز نامهایشان کنار هم مانده است همانگونه که زندگیشان کنار هم گذشت.
اینجا حتی یک نقاشی هم روایت دارد یکی از شهدا که نامش میلاد است نتوانسته بود مادرش را به کربلا ببرد، شهید میلاد شادکام نقاشیای برای مادر به یادگار گذاشت و نوشت: دوستت دارم، با دعای تو خانه عروج من بنا میشود.

روایت آن روز کرمان فقط صحنه یک انفجار نبود، صحنه تلاقی آدمهایی بود که هرکدام به نیت خودشان آمده بودند و همانجا، کارشان به نقطه پایان رسید. شهید عادل رضایی یکی از آنها بود مداحی که راهش را از صدا و ذکر شناخته بود نه از تریبون و خبر، آمده بود برای ادا کردن ارادت و در همان مسیر بیهیاهو از جمع برگشتهها جدا شد.
چند قدم آنسوتر را بنگریم مزار شهید ضیاءالدینی را می بینیم از خادمین نیروی انتظامی برای مسئولیتش آمده بود نه برای دیدهشدن و نه برای روایت شدن فقط برای امنیت مردمش، حادثه اما مرزها را از میان برداشت و این دو، با دو لباس و دو نقش متفاوت در یک نقطه مشترک شدند، جایی که خدمت معنای نهایی خودش را پیدا کرد.

گلزار شهدای کرمان در سیزدهم دیماه، مملو از جمعیت است، زنده است نه با صدا، بلکه با حضور، نه با شعار، بلکه با معنا، اینجا مکتب سردار دلها فقط روایت نمیشود زندگی میشود./ عکس: اختصاصی
برچسب ها :امام رئوف(ع) ، خادمین نیروهای انتظامی ، سردار دلها ، شهدای حادثه تروریستی گلزار ، شهیده سهساله ریحانه ، کاپشن صورتی و گوشوارههای قلبی، ، گلزار شهدای کرمان ، نوجوانان و جوانان
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0