کد خبر : 4618
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰:۵۹

کرمانِ بیدار؛

گلبانگی که پشت‌بام‌ها سنگر شد

گلبانگی که پشت‌بام‌ها سنگر شد
ساعت ۹ شب ۲۲ بهمن ماه ۱۴۰۴ بود کرمان در تاریکی نفس حبس می‌کرد تا فریاد «الله‌اکبر» از حافظه کوچه‌ها و بلندی پشت‌بام‌ها برخیزد. این صدا، طنین چهل‌ و هفت سالهٔ ایستادگی بود.

پایگاه خبری سرمه بیداری- مریم سادات بهادر، ساعت ۹ شب بود. کرمان خاموش نبود، نفس خود را حبس کرده بود و ناگهان از پشت‌بام‌ها، از حنجره خانه‌ها، از دلِ کوچه‌هایی که خاطره بلدند، «الله‌اکبر» ریخت روی شهر، نه فریاد، نه هیجانِ لحظه‌ای، بلکه یادآوریِ یک ایستادگی قدیمی.

شب همیشه وقت سکوت نیست آن شب، شهر تصمیم گرفت حرف بزند و کرمان، این دیار صبور، بلد بود که چگونه در تاریکی روشن بماند.

آنجا پشت‌بام فقط پشت‌بام نبود، سنگر حافظه بود، بلندیِ ایمان بود، جایی که نسل‌ها ایستاده بودند و به تاریخ گفته بودند: ما هنوز هستیم.

گلبانگ «الله‌اکبر» که بلند شد، دیوارها عقب نشستند سقف‌ها کوتاه شدند و آسمان نزدیک‌تر آمد.

این صدا تازه نبود چهل‌وهفت سال بود که در گوش این شهر می‌چرخید، در آجرها مانده بود، در باد کویر جا خوش کرده بود و در نام حاج قاسم ریشه دوانده بود.

کرمان دیار مردی بود که سکوت را بلد نبود و ترس را یاد نگرفته بود. شبیه او، مردمش هم وقتی لازم می‌شد، بلند می‌شدند، نه برای دیده‌شدن، که برای فراموش‌نشدن.

پرچم‌ها در تاریکی تکان می‌خوردند، سبز و سفید و سرخ و «الله» وسطش، انگار قلبی بود که می‌تپید آرام، اما محکم.

مردم همدیگر را نمی‌دیدند اما همدیگر را حس می‌کردند. صداها یکی می‌شد و شهر برای چند دقیقه دوباره خودش را به یاد می‌آورد.

حرف آخر …

این «الله‌اکبر» نه آغاز بود نه پایان ادامهٔ راهی بود که کرمان بلد بود.

پایتخت مقاومت، شب‌ها هم نمی‌خوابد و این شب نیز یادآوری کرد که ایستادن، هنوز یک انتخاب زنده است و تا وقتی این صدا از پشت‌بام‌ها بلند می‌شود، کرمان فقط یک شهر نیست، یک نبض است که می‌زند و می‌زند و می‌زند…

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.